بیشتر از یک نفر هستم شما هم باشید .

بیشتر از یک نفر هستم شما هم باشید .

اینجا مکانی برای بیشتر از یک نفر بودن هست و قصد دارم تجربیات خود برای ساخت دنیایی بهتر برای دیگران و خودمان به اشتراک بگذارم .
بیشتر از یک نفر هستم شما هم باشید .

بیشتر از یک نفر هستم شما هم باشید .

اینجا مکانی برای بیشتر از یک نفر بودن هست و قصد دارم تجربیات خود برای ساخت دنیایی بهتر برای دیگران و خودمان به اشتراک بگذارم .

خلاصه کتاب آیین دوست یابی و چگونگی نفوذ در دیگران-بخش 1

خلاصه  کتاب آیین دوست یابی و چگونگی نفوذ در دیگران

اثر دیل کارنگی ترجمه غلام حسین اعرابی

2/4/1396

پیش گفتار

از هر 8 کتاب یک ناشر برتر آمریکایی 7تای آن ضرر ده هستند. دلیل نوشتن این کتاب یافتن روابط خوب با انسانها است و حاصل تجربیات دیل کارنگی و مطالعه زندگی نامه های افراد بیشمار و پرونده های دادگاه خانواده و مجلات است و ماحصل کلاسها و سخنرانی های آیین دوست یابی و نفوذ در مردم است . بعد از 15 سال آزمایش و تجربه و تحقیق قوانینی در کتاب ارائه کرده که باعث بهتر شدن در شغل و روابط در همه جوانب زندگی می شود.

قوانین این کتاب فرضیه و حدس نیست بلکه عملی و راهگشا هستند .

مقدمه

9راهکار جهت استفاده بهتر از کتاب آیین دوست یابی :

1-      اراده آهنین برای افزایش توانایی در برخورد با دیگران و این کار  با یادآوری نکات و اصول کتاب است.

2-      فصل را سریع مرور کردن و برداشت کلی یافتن و سپس دوباره بازگشتن و هر فصل را دوباره خواندن.

3-      هر مطلب جدیدی خواندیم به آن فکر کردن و از خود پرسیدن که این مطلب و توصیه چگونه به درد می خورد.

4-      هنگام مطالعه کتاب  قلم و ماژیک همراه داشتن و زیر مطالب مهم و ضروری خط کشیدن.

5-      مرور مرتب مطالبفصل و جلوگیری از فراموشی آنها مهم است .

6-      یادگیری یک فرایند فعال  است و با عمل کردن به آموخته ها یاد می گیریم

7-      از همسر و همکار و هرکس دیگری که میشناسید از او بخواهید که اگر به اصول کتاب عمل نکردید جریمه ای را بپردازید.

8-      یک دفترچه تهیه کنید و تمام قول قرارهای که خودتان گذاشته اید داخل آن بنویسید .

9-      یک دفتر برای ثبت پیروزی های کوچک و بزرگ خود را داشته باشید .

 

قسمت اول : روشهای بنیادی در مراوده با مردم

99درصد انسانها از خودشان انتقاد نمیکنند و معمولا از دید خودشان انسانهای خوب و عالی هستند و معمولا از دیگران انتقاد می کنند و باید یادآور  شد انتقاد مثل کبوتر جلد و سریع است که به خانه بر می گردد و بیاد بیاوریم که با انتقاد از رفتار کسی اصلاح نمی شود.

اکثر جنایت کاران خود را بی گناه می دانند مانند گن کراولی – الکاپن و دچ شولتز.

جان وانامیکر می گوید : سی سال است که من معتقد شده ام انتقاد و خورده گیری فایده ندارد و چگونه از عهده اصلاح دیگران به وسیله عیب جویی می توان برآمد و اینکه ما هرکسی را ملامت می کنیم جز خودمان را و هرگاه خواستیم از کسی انتقاد و عیب جویی کنیم یاد داستان الکاپن و... بیفتیم و بدانیم کبوتر مسافر به خانه باز می گردد و با خود بگوییم شخصی که مورد انتقاد ما واقع شده تمام سعی خود را برای دفاع و تبرئه کردن خود می کند.

ابراهم لینکلن در سال 1842 بر اثر یک اتفاق  عیب جویی را کنار گذاشت و همیشه می گفت : اگر نمی خواهی در حق تو داوری شود درباره دیگران داوری و قضاوت نکن .

تئودور روزولت رئیس جمهور آمریکا روایت می کند هر موقع  به مسئله بغرنجی روبرو میشد به عکس لینکلن نگاه می کرد و از خودش می پرسید : اگر او به جای من بود چه می کرد؟؟!

وقتی که در وجود ما جنگ و نزاع  شروع شود آن آغاز حرکت به سوی کمال است . شاعر انگلیسی کنفسیوس می گوید : از برفی که بر پشت بام همسایه است شکایت مکن در صورتی که پیشگاه خانه خودت کثیف و زیر برف است .

پدر فراموش می کند:

یک نامه از یک پدر به فرزندش است و در پایان می گوید : او چیزی نیست جز یک پسر بچه کوچک .

به جای اینکه مردم را محکوم و سرزنش کنیم بهتر است آنها را درک کنیم و بدانیم چرا اینگونه رفتار می کنند و این کار بسیار مفید و سازنده تر انتقاد است و به جای نارضایتی و دلخوری موجب افزایش همدلی و ظرفیت و تحمل و مهربانی می شود.

اصل اول : انتقاد , سرزنش و یا شکایت نکنید .

 

فصل دوم : راز بزرگ تعامل با دیگران

فقط یک راه وجود دارد که به وسیله آن می توان هر کسی را به انجام هر کاری واداشت و آن اینست که آنچه را که می خواهم برای من انجام دهد باید آنچه را که او می خواهد به او بدهم .

فروید می گوید : هر چیزی که شما و من انجام می دهیم نشئات گرفته  از دو محرک است : 1 – نیاز جنسی  2- تمایل به بزرگ بودن .

جان دیوی یکی از فلاسفه امریکا می گوید: آرزوی مهم بودن و بزرگ بودن مهمترین نیاز طبیعت بشر است.

برای آرزوی مهم بودن باید ارضا شد وگر نه حالت جنون و دیوانگی ختم می شود. شواب در مورد اینکه چرا یک میلیون دلار از اندروکارنگی در سال دریافت می کرده نوشته : من توانایی خود را در ایجاد انگیزه در دیگران را به عنوان بالاترین سرمایه ام می دانم و نه تنها راهی که می توان سعی و تلاش دیگران را برانگیخت از عمل آنها قدردانی کنیم و تشویق کنیم .  هیچ چیز به اندازه انتقاد و ایرادگیری سرپرستان موجب کشته شدن انگیزه و تلاش زیر دستان نمی شود- من هیچ وقت از کسی ایراد نمی گیرم وقتی چیزی را دوست دارم از آن خوشم می آید صادقانه و با تمام وجود از آن تعریف و تمجید می کنم .

یک زن کشاورز در پایان یک روز کار طاقت فرسا به جای غذا توده ای از یونجه جلوی مردان خانواده قرار داد وقتی از او پرسیدند که چرا اینکار را کرده پاسخ داد : چطور ؟ من از کجا می دانستم که شمامتوجه خواهید شد . من 20سال گذشته برای شما آشپزی کرده ام و تاکنون حتی یک کلمه هم نشنیده ام که به من بفهماند شما یونجه نمی خورید .// غرض عرض  تحسین و تشکر از افراد هست.

رنجاندن دیگران نه تنها در آنها تغییری ایجاد نمی کند بلکه کار را بدتر می کند .

امرسون می گوید : با هرکسی که روبرو می شوم به نوعی از من برتر است به این ترتیب است که از او چیزی یاد می گیرم .

 اصل دوم : دیگران را صادقانه تمجید کنید .

 

فصل سوم : کسی که می تواند این را انجام دهد تمام دنیا را با خود دارد و آن که نمی تواند در جاده تنهایی گام بر می دارد .

 

تابستانها برای ماهیگیری می رفتم . من شخصا بستنی توت فرنگی دوست دارم و ماهی ها کرم خاکی دوست دارند بنابراین هر وقت برای ماهیگری می رفتم به آنچه خودم می خواستم فکر نمی کردم هرگز بستی توت فرنگی سر قلاب ماهیگری نمی زدم بلکه یک حشره یا کرم خاکی را جلوی چشم ماهی  قرار می دادم و می گفتم : می خواهی این را بخوری؟؟

در صید انسانها چرا نباید از همین منطق استفاده کرد ؟؟! نیاز و خواسته انها را جلوی چشم آنها بیاورید .

تنها راه نفوذ در دیگران این است که درباره آنچه آنها می خواهند صحبت کنیم و به آنها نشان دهیم چگونه آن را بدست  آورند.

ویلیام وینتر می گوید: ابراز وجود از ضروریات چیره طبیعت  انسان است .

پیش از هر چیز اشتیاق به خواستن را در شخص دیگر بیدار کنید . آن کس که چنین کند تمام دنیا را با خود دارد و کسی که نتواند در جاده تنهایی گام بر می دارد .

اصل سوم : اشتیاق به خواستن را در دیگران به وجود آورید .

 

قسمت دوم : شش راه برای جلب علاقه دیگران

فصل اول : این کار را بکن و همه  جا جایت خواهد بود.

سگ تنها حیوانی هست که بدون اینکه کاری انجام بدهد و فقط با دم تکان دادن و جلب محبت امورات خود را می گذراند.

شما با علاقمند شدن به دیگران در کمتر از دو ماه تعداد دوستان بیشتری پیدا می کنید تا با دو سال تلاش برای جلب علاقه دیگران به خودتان .

آلفرد آدلر روانشناس اتریسی در کتاب : معنی زندگی برای شما می گوید : کسی که به همنوع خود علاقمند نیست بزرگترین مشکلات را در زندگی خود دارد و هم اوست که بزرگترین صدمات  را به دیگران می زند . از ناحیه چنین ادمهای تمام مشکلات بشر سرچشمه می گیرد.

اگر می خواهید دیگران شما را دوست بدارند و اگر مایلید دوستی واقعی و صمیمانه به وجود آورید این اصل را هرگز فراموش نکنید :

اصل اول : صمیمانه و به طور واقعی به دیگران علاقمند شوید .

 

فصل دوم : روش ساده ای برای ایجاد برخورد اول خوب

در یک مهمانی زنی که پول بسیاری به ارث برده بود خیلی دوست داشت روی دیگران تاثیر بگذارد با اینکه لباسهای زیبا و جواهرات استفاده کرده بود اما صورتش ترشرویی و خود خواهی می بارید او این نکته ساده را اطلاع نداشت که : آنچه فرد روی ثورت خود نمایش می دهد خیلی مهمتر از لباسها و جواهراتی است که تنش را می پوشاند .

عمل بلند تر از حرف سخن می گوید و یک لبخند به ما می گوید : من تو را دوست دارم . از دیدنت خوشحالم . تو مرا سرشار از شادی کرده ای .به همین دلیل است که سگ ها موفق هستند . آنها آنت قدر از دیدن خوشحال می شوند که پوست خود نمی گنجد .

لبخند کودک و نوزاد نیز همین اثر را دارد .

لبخند شما پیام آور خوش قلبی و خیر خواهی شماست . لبخند شما  زندگی تمام کسانی را که آن را می بینند روشن می کند.

ارزش یک لبخند در کریسمس : هزینه ای ندارد ولی بازده بالایی دارد .

اصل دوم : همیشه لبخند بزنید .

 

فصل سوم : اگر چنین نکنید به دردسر می افتید

جیمز فارلی  یک پسر 10 ساله داشت که در کارخانه آجر پزی کار می کرد این پسر هرگز فرصت آموزش را نیافته بود اما نبوغ ذاتیش این توانایی را داشت که مردم را وادار کند دوستش بدارند . لذا وارد سیاست شد و در طول سالها توانایی حیرت انگیزی برای به خاطر سپردن اسم افراد در خود پرورش داده بود .

در یک مصاحبه از او راز موفقیتش را پرسیدند و او گفت : تلاش . و او گفت تلاش من در دانستن اسم و فامیل حدود 50 هزار نفر را که با اسم کوچکشان صدا می کنم .

همین توانایی او در سال 1932کمک کرد زمانی که مدیر تبلیغاتی فرانکلین دی روزولت بود او را  وارد کاح سفید کند .

او برای به خاطر سپردن اسامی اختراع جالبی کرده بود و هر گاه با شخص جدیدی روبرو می شد اسم کاملش را می پرسید و سعی می کرد حقایقی در رابطه با خانواده  شغل و عقاید سیاسی او بدست آورد سپس تمام این اطلاعات را به عنوان بخشی از تصویر کلی فرد در ذهن نگه می داشت و دفعه بعد که با آن شخص روبرو می شد حتی بعد از یک سال هم می توانست موقع دست دادن با او از احوال خانواده اش و مسائل کاری اش از او بپرسد.

اسم ها هستند که آدم ها را متمایز می کنند و به هر کس شخصیت منحصر به فردی در میان دیگران می بخشد . اطلاعاتی که ارائه می دهیم و یا درخواستی که می کنیم همراه با سام فردی باشد که چیزی از او می خواهیم اهمیت به سزایی دارد .

اصل سوم : به یاد داشته باشید که اسم هر شخص زیباترین و مهم ترین صدا در گوش او هست .  پس اسم افراد را فراموش نکنید .

 

فصل چهار : راه ساده ای برای خوش صحبت شدن

برای خوش صحبت بودن شنونده خوبی باشید .زیگموند فروید یکی از بزرگترین شنونده های زمان معاصر است .

اگر می خواهید دیگران شما را مسخره کنند و پشت سرتان به شما بخندند و حتی از شما نفرت داشته باشند هیچ گاه به مدت طولانی به حرف کسی گوش ندهید و مرتب درباره خودتان حرف بزنید . وقتی دیگری در حال صحبت است و شما نظری دارید منتظر نمانید تا او حرفش را تمام کند بلکه وسط حرفش بپرید و نظر خود را بیان کنید .

افرادی که فقط به خودشان فکر می کنند و به طرز شگفت اوری فاقد تعلیم و تربیتند این افراد حتی اگر تحصیلات دانشگاهی داشته باشند بی سواد هستند.

اگر می خواهید هم صحبت خوبی باشید باید شنونده خوبی باشید برای اینکه مورد توجه دیگران و برای آنها جذاب باشید به آنها علاقه و توجه نشان دهید .

اصل چهارم: شنونده خوبی باشید و دیگران را تشویق کنید درباره خودشان حرف بزنند.

 

 

فصل 5 : چگونه در دیگران تمایل ایجاد کنیم :

برای ایجاد  تمایل در دیگران در مورد چیزهای صحبت کنید که فرد مقابل به آن علاقمند باشد .صحبت کردن درباره چیزهای که طرف دیگر به آن علاقه دارد به نفع هر دو طرف است .

اصل پنجم : درباره چیزهای حرف بزنید که طرف دیگر به آن علاقه دارد.

 

فصل ششم : چگونه دیگران را وادارید فورا شما را دوست بدارند :

یک  قانون مهم در روابط انسانی وجود دارد آن قانون این است : همواره کاری کن که شخص  دیگر احساس مهم بودن کند.

دیزرائلی یکی از امپراتورهای انگلستان می گوید : با مردم درباره خودشان حرف بزن . با مردم درباره خودشان حرف بزنید و آنها ساعت ها به شما گوش خواهند داد.

اصل ششم : کاری کنید که طرف شما احساس امنیت کند و این کار را صادقانه انجام دهد.

خلاصه ای از جلسه روز اول بیشتر از یک نفر

هدف انسان بیشتر ازیک نفر به طور کلی این است که همیشه خودمان خوب باشیم و یک نفر دیگر را هم کمک کنیم که خوب و عالی زندگی کند. سپاس گذاری یکی از نکات مهم در هر کاری هست همیشه سپاس گذار باشیم و شکر خدا را بگوییم .

همیشه یک همگروهی خوب داشته باشیم و در روند انسان بیشتر ازیک نفر باشیم و ببینیم دنای ما از گذشته تا کنون چه تغییری کرده و در اینده چه تغییری خواهد کرد . و برای اینکه بیشتر ازیک نفر باشیم  باید فکر خوب – ارتباطات و بیان خوبی د اشته باشیم و روابط  موثر و خوبی به همراه جیب پر پولی داشته باشیم.

برای اینکه از دوره استفاده عالی ببریم باید تمرین – انگیزه – تلاش فردی و هدفمندی و ظرفیت فردی و توانایی انجام کامل کارها باعث رشد میشود.

از بسته کلمات خوب استفاده کنیم و مباحث جدید یاد بگیریم و به دنبال برف وسط ظهر نباشیم . و فقط روی نکات مثبت تمرکز داشته باشیم و دید مثبت داشته باشیم .

خیلی چیزها هست که می دانیم اما عمل نمی کنیم در روند یادگیری یادآوری بعد اجرا را جدی گرفتن و روی یادآوری بیشتر تمرکز کنیم .

انسانها را صفر یا 100 نبینیم و هیچ کس را خیلی بزرگ یا کوچک نکنیم و خوبی ها و بدی ها را با هم دیدن و پذیرفتن خوبی و بدی های خود و اصلاح بدی های خودمان و اینکه سعی کنیم از کسی رنجیده شدیم  به فرد بگویید  در کشوری زندگی می کنیم که جامعه رشد یافته ای نیست و با تمرکز برروی خود به رشد و بلوغ اجتماعی می رسیم .

از گذشته تا کنون دنیای ما تغییرات زیادی کرده از نظر تکنولوژی به شدت رشد کرده و رفاه بالا رفته اما کیفیت روابط تغییر نکرده و گاها بدتر شده و بهتر هم نشده .

معنای زندگی خود را پیدا کنید. در حالی که مسیر زندگی پیچیده شده و افراد 4 گونه هستند اول کسانی که تغییر را ایجاد می کنند دوم افرادی که تغییرات را پیش بینی می کنند سوم  افرادی که با تغییرات تغییر می کنند  چهارم  افرادی که دربرابرتغییرات مقاومت می کنند  این افراد نابود می شوند .

برای اینکه بفمیم کجا هستیم باید بررسی کنیم در کجا هستیم . برای آینده کسب و کار خود تغییر را بررسی کردن و آینده پژوهی کردن در باب کسب و کار خود که به کجا می رود.

در نمودار گسترش نو آوری افرادی که آموزش می بینند از افراد پیشگام هستند .

کتاب ذهن کامل نو از دانیل پینگ کمک خوبی هست در مورد پیش بینی آینده و اینکه در آینده چه اتفاقی رخ می دهد.

در آینده اکثر شغل ها تغییر هویت داده و نیازها تغییر می کند و کسب و کارهای فروشگاهی از بین می روند و سیستم آموزشی تغییر می کند .

دانیل پینگ می گوید : ما فرزندانمان را برای گذشته خودمان آماده می کنیم نه آینده آنها .

ریتم زندگی ها تغییر می کند و تکنولوژی جای همه چیز را می گیرد.در اینده موج جدید اینترنت اشیا و ... پیش می آید .

باید به سوالات اینکه خدمات اضافی که در کسب و کار خود می توانیم بدهیم چیه ؟ چالش های کسب و کار ما چیست ؟؟ چگونه با شرایط تغییر کنیم . ؟؟ روی آینده کسب و کار خودمان  فکر کنیم .

تا می توانیم افکار مسموم را از بین ببریم و افکار مثبت و سالم را جایگزین کنیم .

در دانشگاه هاروارد یک تحقیق روی 724 نفر انجام دادند و این تحقیق 75 سال طول کشیده است .و از افراد در مورد معنای زندگی و اینکه چه هدفی دارندو می خواهند به کجا برسند بررسی کردند و اکثرا عامل ثروت را عامل خوشبختی می دانستند .

دلیل اینکه خیلی ها که از ایران رفته اند بر نمی گردند خجالت هست چرا که انجا مثل روبات باید زندگی کرد در کشور ایران محدویت ها باعث رشد می شود و کشور خوبی برای کسب و کارها هست فقط کافی هست یه کم خدمات بیشتر و اضافه ارائه بدهیم.

جمله خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو . یکی از مزخرف ترین جملات هست که باور کردیم در دنیای کنونی بزرگترین ریسک در دنیا ریسک نکردن است قبل از اینکه اتفاقی بیفتند خودمان تغییر کنیم . چالش ها را بپذیریم و خود را تغییر بدهیم .

معنای زندگی خود را پیدا کنیم و رسالت خود را در زندگی پیدا کنیم .

روش امن زندگی کردن به روش گذشته از بین رفته است و اگر معنی زندگی خود را ندانید به پوچی می رسید .

در دنیای کنونی با شرکت های تبلیغاتی و نیاز سازی معنای زندگی را ندانیم باختیم . پس رسالت زندگی خود را پیدا کنید .

کتاب در جستجوی معنی را بخوانیم .

ایا موقع مرگ افسوس روزهای گذشته را می خوریم . آیا سالهای اینده 10سال بعد 20سال بعد چگونه هستیم و اینکه چه کسی خواهیم بود؟ ایا کارمان برایمان جذاب هست ؟ ایا به امید تعطیلات کار می کنیم ؟؟ ایا در تنهایی به خودمان افتخار می کنیم ؟؟؟

معنای برای زندگی خود پیدا کنیم . مغز انسان تمامی دستاورد ها را عادی سازی می کند و هر انچه بدست بیاوری بعد از مدتی عادی می شود .

برای اینکه معنی زندگی خود را پیدا کنید فرض کنید : یک تماس فوری از طرف عزرائیل داشته باشیم و بگوید : 100میلیارد پول نقد به اضافه  7سال وقت داشته باشی و اینکه بهشت و جهنمی هم در کار نیست حالا چکار می کنید ؟؟ طی این 7 سال چه اقدامی انجام می دهید .

 

علائم احتمالی معنی نداشتن در زندگی : این است که زیاد غرغر می کنیم – تاثیر پذیری زیادی از دیگران داریم – از هر نوع چالشی دوری می کنیم – اهمال کاری زیادی داریم – تلاش زیادی برای بهترین بودن نداریم – و اینکه اطمینان بیش از حد داشتن در مسیر زندگی و ....

 

محدود به گزینه ها نشویم و یک سبک و رسالت برای زندگی خود بسازیم . و اینکه ویترین زندگی دیگران با اصل زندگی خود مقایسه نکنیم و اینکه قبل از پیدا شدن باید گم بشویم تا معنی و هدف پیدا کنیم .


ادامه در پست های بعدی

چرا کتابفروشی ها کبابی می شوند؟؟

چرا کتابفروشی ها کبابی می شوند؟؟


در یک  مجموعه منظم قصد دارم خاطرات و تجربیات و اطلاعات جالبی در مورد کتاب و کتابفروشی ها در خدمت شما دوستان قراربدهم .

کتابفروشی یک شغل و یک کسب و کار عاشقانه می باشد که فقط افراد اهل دل م یتوانند در آن دوام بیاورند و هرکسی یارای ماندن در این شغل را ندارد . در این کتاب  قصد داریم به چالش ها و موانع شغل شریفو مقدس کتابفروشی بپردازم .

این بنده کوچک  حدود 8 سال با کار کتاب و کتابفروشی مشغول می باشم و از صفر و حتی قبل از آن با شاگردی در کتابفروشی شروع کرده ام و در اینجا خاطرات و موانع نشر و بازار کتاب را برایتان شرح می دهم .

کتابفروشی ما در کرمان با جواز کسب کتابفروشی کتابرسان در خدمت همشهریان کرمانی و مردم استان کرمان می باشد . در این کتاب سعی می کنم به طور ریشه ای و با تحقیق و بررسی موانع کسب و کار کتابفروشی ها راهنما خوبی باشد برای آنان که می خواهند کتابفروش بشوند و علاقه خاصی به کار کتاب و کتابفروشی دارند .

شاید عنوان اینکه چرا کتابفروشی ها کبابی می شود سوال برانگیز باشد اما واقعیت امروز این هست که اکثر کتابفروشی ها تعطیل می شوند و در جای آنها کبابی و فست فود و لوازم آرایشی سر برمی آورد با این حال سعی می کنیم در قسمت های مختلف مشکلات و موانع شغل کتابفروشی را برایتان شرح بدهیم .

 

شغل  مقدس کتابفرشی :

شاید جالب نباشد که شغل و بیشه کتابفروشی را با کار پیامبران مقایسه کرد اما رسالت واقعی کتابفروشی ها و کتاب نویسان همه در راستای کار پیامبران بوده که علم و معرفت و دانش را دربین مردم رواج بدهند و چراغ راه هدایت آنها باشند . در واقع اگر جا و مکانی به اسم کتابفروشی ها نبود تا مردم به آنها مراجعه کنند و دانش و علم و معرفت بخرند و به آگاهی خود بیفزایند بی گمان جامعه ای جاهل و غارنشین داشتیم که کوچکترین پیشرفت و معرفتی در آن نبود .

نیاز بشری باعث شد کتابخانه ها و کتابفروشی ها ایجاد شود و مردم جامعه جایی برای دور هم جمع شدن و گفتگو و تبادل اندیشه داشته باشند.

به شخصه معتقد هستم رسالت کتابفروشان ارائه کتابهای خوب و آگاهی دادن به مردم در تمام جنبه های زندگی به مردم است و کشور و مردمی سعادتمند هستند که کتابفروشی های آنها شلوغ ترین مکان می باشد و اگر می بینیم هر روز سرانه مطالعه کم و کمتر می شود و وضع کتابفروشی های یک شهر یا کشور بد و بدتر می شود و هر ازگاهی  خبر از بسته و تعطیل شدن یک کتابفروشی در گوشه ای از این کشور به گوش می رسد بدانید آن جامعه از درون رو به زوال و نابودی هست و اگر متخصصان و دست اندرکاران  کاری برایش نکنند دیر یا زود  آن جامعه به قهقرای نادانی و فلاکت و خرافات خواهد رفت .

وظیفه پیامبران هدایت مردم به سوی خیر و سعادت هست و رسالت کتابفروشان در اختیار مردم دانش و آگاهی های ناب و خوب  قرار دادن است . هر چند معتقد هستم اگر در جامعه ای فرهنگ کتاب و کتابخوانی رواج داشته باشد و مردم آن تشنه خواندن باشند به سادگی می توانند علم خوب را از علم بد و مخرب  تشخیص دهند و مهم افزایش آگاهی مردم در تمام بخش های زندگی مادی و معنوی آنهاست .

یک وظیفه مهم کتابفروشان ارائه کتابهای خوب و سودمند برای  عموم مردم در تمامی قسمت های زندگی آنها از موفقیت – روانشناسی – بهبود فردی – فلسفه – عرفان و تخصصی ...

چرا صاحب خانه ها مستاجران را درک نمی کنند؟ (مقاله اول ادراک)

موضوع برمی گردد به خانه پیدا کردن ما و اجاره نشینی من و همسرم و سه فرزندم در 4  ماه گذشته که 2 بار جابه جا شده ایم.

دو هفته مانده به عید 96 تمام مشاور املاکی های شهر کرمان را جستجو کردیم و قیمت های عجیب و غریب خانه که تناسبی با متراژ و نوع ساخت خانه نداشت . یا رهن خانه زیاد بود و کرایه کم و یا اجاره خیلی زیاد بود و رهن خانه کم بود به هر حال بعد از کلی تلاش و بعد از چندین روز گشت وگذار در شهر یک خانه در طبقه اول پیدا کردیم که نسبتا رهن و اجاره اش مناسب بود و با متراژی که مد نظر ما بود مطابق بود و آن را هم اتفاقی در یک املاکی که فکرش را نمی کردیم یافتیم .

روز قرار داد تعداد اعضای خانواده را گفتیم و موافقت کردند و به خوبی و خوشی قولنامه نوشته شد و روز بعد اسباب کشی کردیم   و به خانه جدید آمدیم اما درست دو روز بعد صاحب خانه که در طبقه همکف زندگی می کرد فرمودند : لطفا بچه هاتون از ساعت 14 الی 16 عصر سروصدا نکنند و اینکه از 12 شب هم به بعد صدای بچه هاتون نیاد در این موقع خواب عصرانه دارم و اگر بیدار بشوم سردرد می شوم .و با یک تذکر خواستار شدند که در این ساعت ها صداشون نیاد . و از انجایی که بچه بچه هشت و با شیطنت ها و بازی هایش وقتش را می گذراند یه خواسته نامعقول بود .

صاحب خانه اولی مامور محترم نیروی انتظامی بود و معمولا شب کار و یا روزها سرکار می رفت در ساعت 14 الی 16 در منزل استراحت می کرد و از انجا که خانه های ایرانی استاندارد جهانی ندارند و از مصالح خوب و مرغوب استفاده نمی کنند و صدا حتی با راه رفتن  در طبقه بالا به پایین منتقل می شود و ما همیشه به طور مداوم  2ماه با این قضیه مشکل داشتیم و هر چه بچه ها را ساکت می کردیم و پای برنامه های کودک می نشاندیم اما باز مشکل حل نشد و صاحب خانه  محترم با تلفن  زدن و یا آیفون خانه را زدن همیشه جویای احوال بچه های ما بود. در واقع به یک تعارض خورده بودیم از طرفی درک صاحب خانه این بود که می تواند زور بگویید و مستاجر بیچاره طبق میل آقای صاحب خانه باید رفتار کند و از طرفی چون نظامی بود فکر می کرد مستاجر هم مثل سرباز و یا زیردست او هست می تواند به او زور بگویید بعد از 3ماه چاره ای نبود جزء اینکه خانه را خالی کنیم و جابه جا بشویم .

به دنبال خانه جدید گشتم این بار با وسواس بیشتری به دنبال خانه بودیم تا اینکه  باز در یک منطقه خوب و ساکت شهر یک واحد در طبقه اول البته با کرایه و رهن بیشتر پیدا کردیم و با صاحب خانه صحبت کردیم که 3 فرزند داریم و اگر با بچه مشکل دارید بفرمایید تا بعدا مشکل پیش نیاد .صاحب خانه گفتند : اشکال ندارد 2 تافرزند بزرگی شما دختر هستند و معمولا دخترها سرو صدا ندارند و بچه کوچکتان 10 ماهش هست او هم بچه هست و سروصدایی ندارد  به هر حال اسباب کشی کردیم.

صاحبخانه جدید بازنشته کشاورزی بود و یک دختر کنکوری داشت و هنوز یک روز از اسباب کشی ما نگذشته بود و در حال جای دادن وسایل بودیم که این بار دختر صاحب خانه با حالت عصبانیت زیادی آمد و با داد و بیداد که بچه های شما صداشون پایین می آید و نمی گذارد که من درسهایم را بخوانم .

فرزند کوچک ما شادمهر 10 ماهه است و از خوبی و یا خصایص شادمهر اینکه به طور فاجعه بار گریه می کند انگار یک بلندگو را قورت  داده باشد بلند بلند گریه می کند و ساکت کردنش فقط با حواسش پرت کردن و بازی کردن با وسایل می شود ساکتش کرد .

از قضا دختر صاحب خانه قهر کرده بود و به خانه خواهرش رفته بود و به پدر پیرش را تهدید کرده بود تا زمانی مستاجرها  نروند به خانه باز نمی گردد.

روز بعد صاحب خانه ما را فراخواند و با کلی عرض معذرت و کلی بخشش و خواهش قضیه را گفتند که فرزندشان قهر کرده و رفته و گفته اند تا شما نروید باز نمی گردد.

در اینجا درک دختر صاحب خانه  این بود که یک بچه 10 ماهه نمی گذارد که درس بخوانم و از انجا که انسان به چیزی توجه می کند آن اتفاق بیشتر رخ می دهد و جالبی موضوع اینجاست که از قبل شادمهر اینگونه نبود اما  الان حدود 2 هفته ای هست که همه ما به صداهای بچه حساس شده ایم هم خودم و هم همسرم و هم صاحب خانه و دخترش شدیدا به صدای و گریه های او توجه  نشان می دهیم  و او هم برعکس گاه و بیگاه با گریه های وقت و بی وقت اعصاب و روان همه را بهم می ریزد .

این قضیه به ظاهر خنده دار را گفتم که درک صاحب خانه ها نسبت به مستاجر ها عجیب هست و برعکس  آن هم درک و بینش مستاجرها نسبت به صاحب خانه ها فرق دارد .

مستاجر فکر میکند که پول  اجاره به صاحب خانه می دهد و حق دارد که در چهار دیواری خود راحت باشد اما از طرفی صاحب خانه ها هم مستاجر را به شکل یک آدم بیچاره خانه به دوش می بینند که می تواند هر زور و نظری دارد میتواند به مستاجر تحمیل کند .

باید یک درک خوب به صاحب خانه ها داد که مستاجر ها هم روزی صاحب خانه می شوند و حق زندگی آزادانه دارند اما گویا نه ؟؟

حالا برای بار دوم فقط 20 روز فرصت دارم تا دوباره جابه جا بشوم . اما می خواهم درک دختر صاحب خانه را نسبت به صدای بچه عوض کنم و امیدوارم که بتوانم درک و نظرش را تغییر بدهم .

از این اتفاقات 4 ماه گذشته درسهای خوبی گرفتم و اینکه سعی کنم ادراک خودم به ادراک صاحب خانه ها نزدیک کنم .و اینکه باید در مشکلات اینگونه ای به نحوی مشکل را حل کرد شاید بشود نظر و درک صاحب خانه ها را تغییر داد و یا نظر و درک خودمان را نسبت به صاحب خانه ها تغییر بدهیم .

شاید بشود با راه حلی مشکل درس خواندن و تمرکز حواس دختر صاحب خانه را حل کرد مثلا با فایلهای آموزشی تمرکز حواس و تقویت حافظه و ....

 

جمله ای زیبا

امروز کارهایی رو انجام می دم که دیگران حاضر نیستند انجام بدهند

تا فردا کارهایی رو انجام بدم که دیگران قادر نیستند انجام بدهند .

راز موفقیت چیست؟!!


مرد جوانی از سقراط پرسید: «راز موفقیت چیست؟»  سقراط به او گفت: «فردا به کنار نهر آب بیا تا راز موفّقیت را به تو بگویم.» صبح فردا، جوان مشتاقانه به کنار رود رفت. زمانی که به لبه رود رسیدند به آب زدند و آنقدر پیش رفتند تا آب به زیر چانه آنها رسید. ناگهان سقراط مرد جوان را گرفت و زیر آب فرو برد.  جوان دست و پا می‌زد و همه تلاش خود را می‌کرد که خود را رها کند، امّا سقراط آنقدر قوی بود که او را زیر آب نگه دارد.

مرد جوان آنقدر زیر آب ماند که رنگش کبود شد اما بالاخره توانست خود را از دست سقراط نجات دهد. همین که روی آب آمد، نفسی بسیار عمیق کشید.

پس از این که حال مرد جوان جا آمد، سقراط پرسید: «زیر آب ، بیشتر از همه به چه چیزی مشتاق بودی؟»

مرد جوان گفت: «هوا»

سقراط گفت: «هر زمان که به همین میزان که اشتیاق هوا را داشتی، موفقیت را مشتاق بودی، تلاش می‌کنی که آن را به دست بیاوری؛ راز دیگر ندارد.»


فقط از شما خواهش می‌کنم این را در خاطر خود داشته باشید، بزرگترین ریسک در دنیای فعلی ریسک نکردن است و اگر همیشه در منطقه امن خود بمانیم و کار جدیدی انجام ندهیم، هیچ اتفاقی رخ نخواهد داد و زندگی ما هیچ تغییری نخواهد کرد. خروج از منطقه امن با ترس و نگرانی و عدم اطمینان همراه است اما همیشه جنگل‌های بکر و رویایی در انتهای سخت‌ترین مسیر‌ها هستند. از بهترین مسیر ممکن برای عبور از منطقه امن استفاده کنید و به امید ملاقات شما در شماره‌های ۱۹ و ۲۰ و ۲۱ ..